اسرائیل، ارمنستان و امام جمعه تبریز
بنا به گزارش منابع خبري ایرانی گويا امام جمعه تبريز مطالبي در ارتباط با جمهوري آذربايجان بيان کرده و بخصوص با اشاره به چند ديدار مقامات اين جمهوري با مقامات اسرائيلی، در خواست اخراج اين کشور از مجموعه کشور هاي اسلامي را کرده است.
اينکه دولت آذربايجان در منطقه اي که در آن همسايگانش براي نابودي اش دندان تيز کرده و هر لحظه در حال توطئه بر عليه اش هستند چه گونه رواط بين المللي خود را تنظيم ميکند و همچنين اين مساله که دشمنی مقامات جمهوري اسلامي با اسرائيلي ها روي چه اهدافي است و اينکه اساسا اين سياست ها در خدمت منافع فلسطيني ها تمام ميشود و يا نه هيچيک موضوع بحث اين نوشته نيست. در اينجا هدف نشان دادن ريا کاري نهفته در سياست مثلا ضد ستم و ضد صهيونيستي ادعايي جمهوري اسلامي ميباشد.
در اين ترديدي نيست که سياست هاي توسعه طلبي صهيونيسم در سرزمين فلسطين تا چه حد به رنج و شکنج ميليون ها فلسطيني منتج شده و در نتيجه شکي در محکوميت سياستهای ضد انساني اسرائيل بوسیله هر انسان بشر دوست طالب عدالت وجود ندارد. اما مساله اين است که ادعا های جمهوري اسلامي در اينمورد که از همه مجامع و محافل مدافع حقوق بشر نيز پر جوش و خروش تر است اساسا رياکارانه و غیر قابل اعتماد است.
ما آذربايجاني ها که از نزديک وقايع مرتبط با خود را دنبال ميکنيم، طبعا در اولين نظر اين سياست را با محکهای آشنا برای خودمان ميسنجيم. براي اين کار لازم نيست جاي دوري برويم.همين مقايسه سياست اين حکومت در ارتباط با دو دولت ودو سيستم متجاوز و نژاد پرست آشنا برای ما خيلي مسائل را روشن ميکند. ارمنستان و اسرائيل دو نمونه خيلي خوبي در اين رابطه ميباشند.
- اسرائيل و ارمنستان هر دو دولتهايي هستند که به سرزمين هاي متعلق به ديگران تجاوز کرده و هردو هنوز هم اين اراضي را تحت تصرف خود دارند.
- اسرائيل و ارمنستان هردو در جريان تجاوز به سرزمين هاي ديگران قتل عام هاي فجيعی انجام داده اند که نمونه هاي معروفي در اين مورد از تل زعتر در فلسطين تا کلبجر در آذربايجان را ميشود به عنوان مثال آورد.
- اسرائيل و ارمنستان که هر دو از طريق لابي هاي قدرتمند و ثروتمند خود در آمريکا و اروپا شديدا مورد حمايت قدرت هاي غربي هستند، مانع تحقق خواست جهانی در محکومیت اعمال آنان و احقاق حقوق قربانيان اعمالشان شده و میشوند.
موارد زياد ديگري نيز ميشود مطرح کرد که مشابهت اقدامات و عمليات تجاوز گرانه اين ها را نشان ميدهد اما اين چند نمونه اساسی بالا خود به قدر کافي گويا هستند.
اما اين تمام مساله نيست. آنچه که در عمل ارمنستان انجام ميدهد، در مقایسه با سياست ها و اقدامات اسرائيل، با نرم هاي يک دنياي آزاد و مترقي در موارد متعدد بيشتری در تضاد ميباشد. حتي اگر اين سیاست ها را از دید جمهوری اسلامی نيز نگاه کنيم بايستي تضاد شديدتری با ديدگاه هاي خود جمهوري اسلامي نيز داشته باشد. نگاهي به چند نمونه زير مساله را بهتر روشن میکند.
- سياست دولت ارمنستان در مناطق اشغالي آذربايجان بسيار خشن تر از آنچه اسرائيل در فلسطين انجام ميدهد بوده است. اينان اساسا تمام ساکنين اصلي اين مناطق را اخراج کرده و مطلقا غير از ارمني ها کسي را در آنجا نگاه نداشته اند، در حاليکه در مناطق اشغالي فلسطين، در کنار اسکان يهوديان بخش هایي نيز در اختيار فلسطيني ها باقي مانده است.
- اسرائيلي ها در مواجهه با مسائل و معتقدات مذهبي ساکنين مناطق اشغالي و اماکن مقدس آنان با ملاحظه عمل ميکنند. در سرزمين هاي اشغالي فلسطين، اماکن مذهبی و مقدسات مسلمانان و مسيحيان تا حدودي مورد حرمت اسرائيل قرار ميگيرد, در حاليکه در قره باغ اشغالي بنا به گزارشات مستند، حتي قبرستانهای مسلمانان نيزويران شده است.
- اساسا سياست دولت ارمنستان خواه در داخل کشور ارمنستان و خواه در سرزمين هاي اشغالي قره باغ بر يک دست کردن جمعیت اين مناطق و يا به عبارت ديگر پاکسازي قومي – از همه تيره ها – متمرکز ميباشد. قابل توجه است که عليرغم اينکه در همه نقاط دنيا تقريبا بدون استثنا تنوع قومي ساکنين بيش و کم وجود دارد, فقط این کشور ارمنستان است که مسکن تنها ارمني ها به حساب ميايد و در اين رابطه عجيب اينست که عنوان ارمني نیز تا آنجا که به ساکنين اين کشور مربوط ميشود, یک تعبیر استثنايي است. اگر ارمنی ها را از وجه مذهبي آن- به عنوان شاخه گریگوری دین مسیحیت نگاه کنيم، وجه نژادي يا قومي آنرا نیزعینا میببینیم و اگر از وجه نژادي يا قومي به مساله نگاه کنيم، وجه مذهبي آن نیز خود را نشان میدهد. به عبارت ديگر مفهوم ارمني از آنچه که اينک با وجود دولت ارمنستان فهميده ميشود, همساني دو مفهوم مذهبي و قومي/نژادي در ماهيت وجود کشور ارمنستان است. در حاليکه در مقايسه با يهوديان، مفهوم يهود حتي در کشور اسرائيل از ديد مذهبي و نژادي/قومي دو مفهوم جدا هستند، يعني اگر ازبعد مذهبي به يهوديان نگاه کنيم, تنوع جدي در نژاد/قومیت اين ها مثل يهودي سياه پوست, يهودي سفيد پوست, يهودي چيني يا عرب تبار و ديگران، ميتوانيم به بينينم و اگر از وجه نژادي/قومي به آنها نگاه کنيم در ميان آنهايهودي تباراني با معتقداتي غير از دين يهود و حتي يهوديان غير مذهبي متعددي ميبينيم. اين را اگر با آنچه کشور ارمنستان از آن ترکيب شده است مقايسه کنيم البته به نتيجه ديگري ميرسيم که شگفت انگيز مينمايد. ما مفهوم ارمني را در هردو وجه قومي/نژادي ميتوانيم بر هم منطبق به بينيم. ارمني سیاه پوست و يا ارمنی چيني همان قدر به ذهن نا آشنا است که ارمني مسلمان و يا ارمني يهودي.
در ادامه اين مقايسه, يک واقعیت شگفت انگيز ديگري نيز وجود دارد. اگر به جامعه يهوديان در داخل اسرائيل و همچنين در سطح جهاني نگاه کنيم, جنبش هاي ضد سياست هاي دولت اسرائيل به شکل بارز و روشني ديده ميشود. بطور نمونه بخش عمده اي از افرادي که با شجاعت در مقابل اقدامات ضد فسلطيني دولت اسرائيل خواه بصورت مبارزه سياسي, خواه بصورت اقدامات فيزيکي از جمله ايستادگي در مقابل بولدوذر هاي مامور خراب کردن خانه فلسطينيان مي ايستند و نيز آنها که در خارج از کشور در سطح جهاني فعاليت ميکنند خودشان یهودی هستند. در خود آمریکا با وجود بدنام بودن دولت آن به حمایت بی چون وچرا از اسرائیل، کم نیستند شخصیت های یهودی که بر عليه سياست های دولت اسرائيل بخصوص در چند سال اخير در ارتباط با ديوار موسوم به ديوار آپارتايد در سرزمينهاي اشغالي، مبارزه ميکنند. نمونه ديگر که برای مردم در ایران آشنا تر است همان گروه خاصي از يهوديان خيلي متعصبي هستند که از مخالفان جدي دولت اسرائيل به حساب آمده و به کرات نيز به طرفداري از جمهوري اسلامي به ايران مسافرت کرده اند. از اين نمونه اقدامات که یا از زاويه دموکراتيک و انسان دوستي و يا از زاويه تعصبات مذهبي در جامعه يهوديان است البته که ما در مورد ارمنيان نميببينيم و نمیشنویم. اگر کسي از ارمني ها تا کنون پيدا شده واز سياست هاي تجاوز کاري و پاکسازي قومي دولت ارمنستان انتقاد کرده است لابد در خلوت خود بوده است.
با توجه به اين فاکت ها آیا اين سوال بر انگیز نيست که سياست رسمي جمهوري اسلامي در کنار ضديت بنياني با موجوديت اسرائيل که حتي داغ تر از تمايلات کنونی مردم تحت ستم فلسطين است, بطور عجيب و باور نکردني در اتحاد استراتژيک با ارمنستان قرار دارد.؟ اگر ضديت با اسرائیل از وجه مبارزه با خصلت اشغالگري آن توجیه میشود، پس چرا با اشغالگر بيرحم همسايه اين مغازله ها صورت ميگيرد و اگر ضديت با اسرائيل از جنبه مخالفت با وجه تحميلات ديني آنان در سرزمين فلسطين است, پس روابط استراتژيک اقتصادی، سياسي و نظامي که به روابط عاشقانه میماند، با ارمنستانی که به اماکن مقدس و قبرستان هاي مسلمانان نيز رحم نميکند چگونه توجيه ميشود.
يک نکته عجيب در اين ارتباط حمایت پرشور تر مقامات اسلامي که دارای ريشه و تبار آذربايجاني هستند از اين سياست همدستي با اشغالگران ارمني ميباشد. در مورد اينان حتي اگر فاکتور ظلم ستيزي و اعتقاد مذهبي را نيز درنظر نياوريم، بالاخره این مساله را نمیتوانیم نادیده بگیریم که اگر اسرائيل در هزاران فرسنگ فاصله به سرکوب فلسطيني ها و تصرف سرزمين هاي آنها مشغول است, ارمني ها که در بغل گوش اينها به اقدامات مشابه سرگرم اند و مهمتر اينکه اين کار ها را در حق کساني انجام داده و انجام ميدهند که از تبار و تيره خود اينها به حساب ميايند. اگر همدستي مقامات غير آذربايجاني را با تجاوز گران ارمني با این توجیه که "دشمن دشمن من دوست من است" به حساب ضديت هيستريک آنان با ترکها- در رابطه با خصلت شووينيستي اشان- به حساب آوريم آیا توجيه امثال امام جمعه تبریز غير از این است که " دشمن خودم, دشمن هم تبارانم, دشمن هويت ذاتيم و دشمن همزبانانم در حقيقت دوست من است"؟.
درک اين موضوع نیزدشوار است که آن غيرت آذربايجاني که اتفاقا اين جماعت زياد از آن دم ميزنند، قرار است بالاخره در کجا مورد استفاده قرار گیرد. از این هم اگر بگذریم، آن احساس والاي انساني که به شرف موسوم است در کجاي اين قضيه قرار ميگيرد، این که دیگر ربطی به تعصبات قومی و نژادی ندارد!.
در خاتمه ذکر اين نکته ضروري است که این نوشته در آنچه که در مورد رياکاري مقامات جمهوري اسلامي و آخرين آن ها در مورد امام جمعه تبريز بحث میکند در اصل براي خود ما در جنوب ارس است و الا آنجا که مساله به مردم آذربايجان در شمال ارس برميگردد, آنان عليرغم اينکه صدمات زيادي از همکاري نظامي و اقتصادي حکومت اسلامي با اشغالگران ارمني کشيده اند، قطعا بايستي از اينکه جمهوري اسلامي مشابه مورد فلسطين ازرنج آنان به نفع خود سوء استفاده نميکند خوشحال باشند که اگر غير از اين بود شايد اعتبار و آبروي موجود بين المللي آنان ,خیلی وقتها پیش بر باد فنا رفته بود.
ک- اهرابی
آبان 1385
درگیری آذربایجانی ها بین منازعه ایران و آمریکا
اعتراض طرح ریزی شده روز سه شنبه فوران محرومیت طولانی مدت بزرگترین اقلیت قومی ایران را برجسته کرد در حالی که بعضی ها می گویند واشنگتن تلاش می کند با بهره برداری ازمساله اقلیتهای قومی تهران را تضعیف کند.
کریستین ساینس مانیتور 22 ما ی 2007
نویسنده: داریا وازمنDaria Vaisman
ترجمه: حسین علیزاده
آذربایجان- زمانی که روز سه شنبه آذربایجانی ها به خیابانهای آذربایجان در شمالغرب ایران ریختند، علامتهای رشد جنبش ملی گرائی را می شد از نزدیک مشاهده کرد- . شاید هم منازعه بزرگ بین واشنگتن و تهران برای بعضی ها قابل درک باشد.
در ظاهر آذربایجانی ها برای گرامی داشت اولین سالگرد اعتراضات بزرگی که جرقه آن از کاریکاتور توهین آمیزی که در آن سوسکی به آذری صحبت می کرد به پا خواسته اند، ولی در اصل اعتراضی است به محرومیت طولانی مدت آنها از حقوق فرهنگی، که از طرف فارسها هیچگونه احترامی به فرهنگ آنها گذاشته نشده است جائی که آذربایجانی ها به صورت تاریخی در خط مقدم تحولات و انقلابات بوده اند.
نگرانی تهران ازاین است که طبق بعضی گزارشها آمریکا می خواهد از تنشهای قومی تا حد امکان برای پیشبرد پروژه تغییر رژیم در ایران بهره برداری کند. اگرچه مقامات رسمی وزارت دفاع و دیگران در انظار عمومی این مساله را نفی کرده اند ولی آذربایجانی ها می گویند که آنها از این مساله بیشتر آسیب دیده اند.
احمد ابالی سرپرست تلویزیون "گون آزتی.وی" که برای آذربایجانی ها از آمریکا برنامه پخش می کند می گوید"مسئولان آمریکا بیشترین صدمه را به ما زده اند درحالی ما هیچ چیز از آمریکا دریافت نکرده ایم اما ایران ما را به خاطر حمایت آنها از ما سرزنش می کند"
هرش: آمریکا آذربایجانی ها را در ایران تجهیز می کند
سیمور هرش در آپریل 2006 با مقاله ای که در روزنامه نیو یورکر چاپ شد ادعا کرد که آمریکا عملیات مخفی را در ایران انجام می دهد و برای این کار افرادی از قومیت ها را به خدمت گرفته است که این مساله شامل آذربایجانی ها هم می شود که آمریکا با ایجاد تنشهای محلی می خواهد رژیم ایران را تضعیف کند.
آمریکا گزارش هرش را تکذیب کرد اگر چه چند اقدام خود درباره ارتباط با ایران وایرانیان را تصدیق کردند: تاسیس دفتر امور ایرانیان، تصویب بودجه 75 میلیون دلاری برای پیشبرد دموکراسی در ایران، نصب رادار برای رصد ایران در باکو و شهرهای مرزی نزدیک ایران و کمک به دولت آذربایجان برای ایجاد ایستگاه رادار در نزدیک مرزهای ایران برای اهداف دولتی و مانیتورینگ دریای خزر از این اقدامات است.
اما آقای هرش و دیگران از جمله آقای مسعود خدابنده آنالیست ایرانی در مرکز تحقیقات تروریسم درپاریس اذعان می کند که ممکن است وزرات امورخارجه آمریکا نسبت به بسیاری از فعالیت های "سیا" در منتطقه بی اطلاع باشد. در مقایل آقای ابالی می گوید مقاله هرش در زمان انتشارش بر اساس اطلاعات معتبر بوده است ولی امروزه وضعیت تغییر کرده است.
ضمنا آذربایجانی ها برای فاصله گیری از این گزارشها دچار مشقت و سختی شدند چرا که اعلام 75 میلیون دلار برای پیشبرد دموکراسی در ایران دستاویز حکومت ایران برای دستگیری و سرکوب بیشتر شده بود.
چالش آذربایجانی ها با تهران
در بین گروههای قومی بزرگ ایران، آذربایجانی ها نقش خیلی پیچیده ای در سیاستهای داخلی ایران دارند. آذربایجان بزرگ در سال 1828 به دو قسمت تقسیم شد. قسمت شمالی در سال 1991 به استقلال دست پیدا کرد ولی قسمت جنوبی جزئی از ایران باقی ماند
فعالیتهای انقلابی در ایران از اوایل سالهای 1900 با مرکزیت تبریز که از شهرهای بزرگ آذربایجان است شروع شد بعد از آنکه حکومت ملی آذربایجان در سال 1945 سرنگون شد آذربایجانی ها قدرت خود را برای ایجاد انقلاب اسلامی بکار گرفتند به امید اینکه به حقوق فرهنگی خود برسند ولی باز سرکوب شدند.
جنبش ملی گرائی فعلی که نیروی همه آذربایجانیان را یک جا جمع کرده از نبود اتحاد داخلی رنج می برد و از طرف حکومت ایران هم تهدید می شود.
صادق عیسی بی لی مسئول روابط عمومی شعبه باکو یکی از گروه های فعال آذربایجانی که در داخل ایران هم فعال است می گوید" ما می خواهیم به صورت علنی فعالیت کنیم نه مخفیانه اما حکومت ایران می گوید ما دشمن دولت ایران هستیم و به دنبال توسعه منافع کشورهای خارجی و آمریکا در ایران هستیم"
هنوز به طور کامل روشن نسیت دولت آمریکا چقدر از آذربایجانی ها حمایت می کند. سرمایه گذاری بیشتر درایجاد برنامه های رادیو و تلویزیون صورت گرفته است. خدیجه اسماعیل اوا مسئول برنامه آذربایجانی رادیو آمریکا برای آذربایجانی های داخل ایران می گوید فقط یک برنامه رادیوئی برای آذربایجانیهای داخل ایران پخش می شود "پنجره ای به آذربایجان ایران"که آنهم در هر هفته 10 دقیقه می باشد که این برنامه از طرف صدای آمریکا حمایت می شود که رادیو و تلویزیون رسمی دولت آمریکا است که این برنامه چند سالی است شروع شده است.
دولت آمریکا همچنین فعالین آذربایجانی را محافظت کرده است به عنوان نمونه محمود علی چهرگانلی چند سال پیش پناهندگی دریافت کرده است اگرچه او ادعا می کند که علاقه آمریکا به آذربایجانیها از طرف مقامات بالاتر به تدریج کم شده است.
سوانت کرنل مدیر تحقیقات انستیتو آسیا-قفقاز جان هاپکینز و متخصص مسائل آذربایجان می گوید" نگرانی همیشه در دولت آمریکا وجود داشته که بازها از این مساله(بهره برداری از اقلیتهای قومی در ایران) استفاده کنند ولی مخالفان جنگ فائق آمدند"
چرا آمریکا عقب نشست
بعضی از میانه روها بر اساس تجربه آمریکا در عراق و افغانستان که جنگهای فرقه ای در آن کشورها شایعه شده پیامهای احتیاط آمیزی به دولت آمریکا فرستادند.
پاتریک کلاوسون معاون مرکز تحقیقات انستیتو واشنگتن برای سیاست شرق نزدیک و متخصص مسائل ایران می گوید" به نظر من دولت آمریکا نسبت به تاثیر خود در سیاست داخلی ایران خیلی محتاط است زیرا دولت آمریکا در این زمینه ها(دخالت درمسائل دیگر کشورها) اشتباهاتی داشته است(عراق و افغانستان)"
تحلیلگران می گویند عقب نشینی آمریکا از نزدیکی به اقلیتهای قومی ایران چند دلیل عمده داشته است: ترس از دست دادن مخالفان فارس زبان که نمایندگان خوبی در جامعه آمریکا دارند(لابی فارس)، هدف غائی جنبش آذربایجان که استقلال کامل است و جلوگیری از حرکات خصومت آمیز در ایران بوده است.
یکی از مقامات رسمی آمریکا و آشنا به سیاست ایران می گوید" وقتی که کار ما شامل همه شهروندان ایرانی است، نمی توانیم به اقلیتهای قومی نزدیک شویم، چرا که این کار ما تایید اتهامات دولت ایران خواهد شد که می گوید ما در ایران می خواهیم انقلاب راه بیاندازیم "
آقای کرنل موافق این مساله است که" اگر شما بخواهید درباره ایران کارهای جدی و انقلابی انجام دهید باید با اقلیت آذربایجانی کار کنید، ولی آمریکا نمی خواهد ایران را تجزیه کند آمریکا می خواهد تغییرات از درون صورت بگیرد"
حال که آمریکا دست از حمایت از اقلیتهای قومی ایران کشیده است شاید نتایج مورد علاقه آمریکا بدون تغییر پایان یابد. احمد ابالی سرپرست تلویزیون "گون آز تی.وی" می گوید"این طور که من برداشت می کنم آمریکا امیدوار است اقلیتهای قومی متحد شوند اما داشتن منافع و امید برای انجام کاری، دلیل نمی شود که آمریکائی ها باید پول خرج کنند"
اصل مقاله را در این آدرس می توانید بخوانید:
http://z4f.us/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5jc21vbml0b3IuY29tL3dvcmxkL21pZGxlRWFzdC5odG1s
از اتحاد البسه تا اتحاد السنه " نگاهی به یک سان سازی لباس و زبان در دوره ی رضاخان "
علي محمدبياني
تشكيل حكومت مقتدر قاجار به عنوان آخرين ايل باقي مانده از كنفدراسيون ايلي قزلباش، يك تشكيل طبيعي و بومي و بر اساس مناسبات سياسي و نظامي مشرق زمين خصوصا فلات ايران بود. سیستم ملوك الطوايفی كه بعد از اقتدار منقسم شده ي ايلخانيان و تيموريان بر اين سرزمين حاكم شده بود، اگر چه در جاي خود واجد حكومت هاي بومي و مردمي جلايريان، چوپانيان، آق قويونلوها و قارا قويونلوها بود اما بعضا رگه هايي از اتحادهاي سياسي غيرجوانمردانه هم با خود داشت. مثلا اوزون حسن آغ قويونلو براي تضعيف خلافت عثماني كه پاي در گلوي اروپا گذاشته بود با فرنگيان وارد معامله شد، سنت سيئه اي كه توسط بعضي ديگر از شاهان صفوي نيز پيگيري شد. همچنين اغتشاشات دوره ي افشاريان و بي برنامگي ها و برادر كشي هاي لرهاي جنوب ايران كه منجر به تشكيل كوتاه مدت حكومت زنديه در جنوب شد. زماني به آرامش و يكپارچگي رسيد كه ماشين جنگي كنفدراسيون ايلي قزلباش كه يادگاري از دوران عظمت صفويان بود به سرداري قاجاريان در نيمه ي شمال فلات ايران به ميدان آمد.
آغامحمدخان به علت چندين سال سكونت در دربار افشاريان سپس زنديه، فنون نظامي هر دو سلسله را فراگرفته بود. او با آميختن آن با فنون نظامي قزلباش كه شيوه هاي جنگي تركان سلجوقي و اوغوزها و اتابكان قرن 5 و 6 و در يك كلام اجداد تركان ايران را در بطن خود داشت، توانست در مدت كوتاهي پلشتي ها و پراكندگي هاي نظامي دوره ي زند را كه معمولا به نيمه ي شمال فلات ايران كم توجه بودند به وحدت و يگانگي تبديل كند. وليعهدهاي قاجار به علت سكونت در تبريز به همراه منويات مذهبي – ملي [شيعه- ترك] خود با مفاهيم مدرن رسيده به تبريز نيز آشنايي پيدا مي كردند. شايد به همين علت بود كه ناصرالدين شاه براي ورود ابزار و نرم افزارهاي مدرن اروپايي، شرط عدم تخطئه و تقبيح سنت و مذهب را گذاشته بود(1).
همچنين همين آشنايي ها باعث شده بود كه وقتي سيد محمد طباطبايي از رهبران روحاني و برجسته ي مشروطيت در نامه اي آسيب شناسانه از مشكلات جامعه ي سنتي و رو به فساد ايران به مظفرالدين شاه كه بزرگ شده ي تبريز بود، نوشت، با جواب مثبت و ترقيخواهانه ي شاه قاجاري در مورد تشكيل عدالتخانه مواجه شود. سيد طباطبايي نوشته بود: «فرياد دل وطن پرستان، چون حضورا فرموديد«هر وقت عرض داريد بلاواسطه به خود من اظهارداريد»؛ به اين جهت به اين عرايض مصدّع خاطر مبارك مي شوم. اين ايام، طريق را بر دعاگويان سد كرده اند؛ عرايض دعا گويان را نمي گذارند به حضور مبارك مشرف شود.اعلي حضرتا! مملكت خواب، رعيت پريشان و گداست(2)».
اصلاحاتي كه با همت روحانيون، روشنفكران و پادشاهي قاجار شروع شده بود، متأسفانه با دخالت افراطي بريتانيا و حمايت هاي مشكوك از راديكال هاي ليبرال و فراماسونرها كه عموما وابسته به جنوب ايران بودند باعث تشكيك و تحريك سنتي ها و اقتدارگرايان و ابسته به روس شد. با برچيده شدن بساط مشروطيت كه مي رفت به سود مردم و ضرر روس و انگليس خاتمه يابد، جناح انگليسی موجود در تمام شؤونات اين ملك چهره بر افروخت و با قلع و قمع آزاديخواهان در گيلان، تبريز و خراسان (ميرزا كوچك خان، شيخ محمد خياباني، محمدتقی پسيان) براي اولين بار در تاريخ اين سرزمين به قول دكتر سروش پادشاه دست نشانده و دست آموز به روي صحنه آمد. (در اين جاي قصه است كه ظهور قاجاريان از بطن مناسبات بومي داراي ارزش تلقي مي شود).
از آن جا كه يكي از خاصيت هاي نظام سرمايه داري و كمونيستي يك رنگ سازي و يك كاسه گرداني تفاوت هاي ملي، قومي ، مذهبي و زباني و اقليمي است، در مقابل پروژه ي «اتحاد البسه و اتحاد السنه»ي رضاخاني هيچ بازخورد منفي از خودنشان ندادند، بلكه با تشويق و ترغيب دستگاه پهلوي و روشنفكران گرد آمده بر ميراث قزلباشان، آن ها را براي از بين بردن جلوه ي تفاوت هاي فردي (لباس) و جمعي(زبان) بر اساس الگوي مصرف گرايانه ي مدرنيزم(اتحاد البسه) و آرخائيزم(اتحاد السنه بگو هضم ديگر زبان ها در زبان پارسي) ياري دادند.
رضاخان در سال 1304 براي اجرايي شدن قراردادهاي ايران با كمپاني هاي بريتانيايي، قانون «استعمال البسه ي وطنی» را تصويب و به اجرا گذاشت. سپس در دي ماه سال 1307 ابتدا براي مردان «قانون اتحاد شكل البسه» را به سراسر كشور اعلام كرد. در اين قانون همه ي مردان خصوصا شهري ها، علي الخصوص دولتي ها حتما بايد ضمن استفاده از كلاهي موسوم به «پهلوي» از پوشيدن لباس هاي محلي و سنتي نيز خودداري مي كردند. روند اصلاح لباس مردم به همين جا ختم نشد تا اين كه در سال 1314 كوشش هاي فراواني صورت گرفت تا نسبت به يك دست واصلاح كردن لباس «نسوان» نيز اقداماتي انجام بگيرد. وقتي در مجلس شوراي ملي، لايحه ي اصلاح لباس مردم به بحث گذاشته مي شد، يكي از نمايندگان برجسته و عضو جناح مخالف رضاخان گفته بود: «درهيچ كجاي دنيا ديده نشده است كه در پارلمان بنشینند و براي چارقد و تنبان مردم، قانون بنويسند»(نقل به مضمون). اما با همه ي اين مخالفت ها در 17 دي ماه همان سال قانوني به نام «امريه ي كشف حجاب» بعد از تصويب در سراسر كشور لازم الاجرا شد. امريه ي كشف حجاب رضاخاني در واقع در پي يك رنگ كردن مردم، ايجاد بازار مصرف داخلي و در ظاهر براي متمدن كردن مردم و همكلاسه شدن با اروپاييان صورت مي گرفت.(نتايج خنده دار و گريه دار اين اجبار و امريه در كتب تاريخي به اشكال مختلف آمده است كه در اين مقاله نمي گنجد).(3)
اتحاد بازي و يك سان سازي هاي رضاخان فقط به امر «لباس و چارقد و تنبان» مردم محدود نشد. اطرافيان رضاخان كه يا تحصيل كرده ي آلمان و يا از آريا بازي هاي آنان متأثر بودند، پروژه ي ديگري را براي رضاخان آماده كردند و آن «اتحاد السنه» يعني وحدت زباني و از بين بردن تفاوت هاي زباني بود. نظريه پردازانی چون كسروي، فروغي ، محمود افشار و كاظم زاده ايرانشهر و... عملا و جدا و توصيه مي كردند كه براي حفظ وحدت ارضي بايد سريعا مردم را از زبان هاي مادري خود دور كرد تا در سايه ي زبان فارسي، دولت ملت مدرن ايران شكل بگيرد. مثلا محمود افشار مي نويسد: «انجمن هاي مشترك از اهالي شهرستان هاي مختلف تشكيل گردد تا زبان هاي غير فارسی (تركي، عربي، كردي و تركمن) متروك گردد(4).
بر پايه ي همين نظريات بود كه فرهنگستان زبان فارسي در تهران از بودجه ي عمومي اقوام ايراني تأسيس شد و صرفا در خدمت يكي از زبان هاي قومي ايران قرار گرفت. كار اصلي اين فرهنگستان علاوه بر ساخت و پرداخت كلمات جديد به جاي اصطلاحات عربي و تركي و فرنگي، تعويض و تغيير نام هاي تركي و عربي شهرها، كوه ها، رودها و... به فارسي بود. محمود افشار در اين مورد سفارش مي كند که «بايد هزارها كتاب و رساله ي دلنشسين و كم بها به زبان فارسي در تمام مملكت به خصوص آذربايجان و خوزستان منتشر كرد. اسامي جغرافيايي غيرفارسي را بايد تبديل [عوض] كرد»(4).
محمد امين اديب طوسي كه معلم زبان فارسي بود و براي ترويج آن سال ها در تبريز زندگي كرد به تركان ايران و در واقع به رضاخان و دستگاه فرهنگي او توصيه مي كند: «بر هر فرد آذربايجاني فرض است ك به تحصيل زبان شيرين فارسي يعني زبان ملي خود كوشيده و به مرور لهجه ي خود را اصلاح كند و در نتيجه پس از يكي دو قرن به كلي «زبان تركي» از ميان رفته[!] و زبان فارسي جاي آن را مي گيرد(5)».
الغرض در پي پروژه ي ملت سازي چنين توصيه هاي اديبانه [!] و در واقع نژادپرستانه اي چنان محكم و منسجم بيان شده بود كه هيچ باد و باراني توان گزند رساني را به آن نداشته است. در دوره ي يك سان سازي لباس و زبان در كنار وصاياي بزرگان قوم[!] كه با ظاهري ملي گرايانه و بعضا سياستمدارانه و مصلحت آميز ادا مي شد، ادبيات ديگري نيز جاري بود، ادبياتي كه ريشه در لمپنيزم آلوده به نژادگرايي داشت. مثلا «مستوفي» استاندار وقت آذربايجان سرمست از اتحاد السنه و البسه (زبان و لباس) سرشماري سراسري در تبريز را «خرشماري» مي ناميد و مي گفت: «آذربايجاني ها تركند! يونجه خورده مشروطه گرفته اند، حالا نيز كاه مي خورند ايران را آباد مي سازند(6)»
محسنی رئيس فرهنگ رضاخاني در تبريز مي گفت: «هر كسي كه تركي حرف مي زند افسار الاغ بر او بزنيد و او را به آخور ببنديد(6)»
و در پايان بخوانيد توصيه ي اراني تحصيلكرده ي فيزيك در آلمان هيتلري را كه مشحون از تعاليم انساني و خيرخواهانه و در عين حال يك سان سازانه است؟!!
بايد افراد خيرانديش ايراني فداكاري نموده براي از ميان برداشتن«زبان تركي» و رايج كردن زبان فارسي بكوشند و خود جوانان آذربايجاني بايد جانفشاني [!] كرده متعهد شوند تا مي توانند به زبان تركي تكلم نكنند(7)[؟!]
پاورقی---------------------------------------------------------------------------------------
1. براي اطلاعات بيشتر مراجعه كنيد به «بنيان حكومت قاجار» فرزام اجلالي- نشر ني- تهران 1373.
2. تاريخ مشروطيت ايران، احمد كسروي ص 85.
3 .نگاه كنيد به « ازنیماتا روزگارما» نوشته ی« یحیی آرین |پور» و كيهان فرهنگي خرداد 85
4. درمورد عقايد محمود افشار رجوع كنيد به مجموعه ي انتشارات موقوفات افشار.
5.مجله ي ماهتاب، سال 1317، تبريز شماره ي 4-10. 6
.تاريخ زبان تركي در آذربايجان، پرويز زارع شاهمرسي، اختر و هاشمي سودمند، چاپ اول 1385 تبريز ص 82 و ص 83 .
7.همان ص 81.
* در خصوص تحميل كلاه پهلوي، بازتاب هاي جالبي در پايتخت خصوصا در شهرهاي حاشيه ي مملكت به وقوع پيوست، براي نمونه در زنجان، ميرزا حسن خطيبي مشهور به غريق زنجانی» (1286-1356هـ . ق) از شاعران مشهور زنجان در شعري طنزآميز به زبان تركي «اتحاد قيافه و البسه»ي رضاخاني را اين گونه به تمسخر مي گيرد:
«پهلوي بؤركو» منه جان ياراشير، آي ياراشير
اولموشام تازه بير اوغلان ياراشير، آي ياراشير
گؤيه ره ن توكلره عورت كيمي ايپليك سالارام
آغاران ساققالي ماشينيله ديبدن چالارام
ائوده يوخ، من گئجه لر ائرمني گيلده قالارام
اولموشام لوطي-يي زنگان ياراشير آي ياراشير
يئرييه نده، عربي آت كيمي گردن توتارام
دانيشاندا سؤزومه تازه عيبارت قاتارام
گئجه گوندوز كاسيبام، هم آلارام هم ساتارام
اولموشام تازه موسلمان ياراشير، آي ياراشير
(پيام زنجان- سخنوران استان زنجان- استاد كريم زعفري- 5/8/1376 ش 139)
* جلال آل احمد در مورد یک سان سازی زبان در ایران دوره ی پهلوی معتقد است: «در چنین محیطی از کشش ودفع و دعوی و پیشقدمی است که از اوان قرن 14 هجری به بعد حکومت تهران برای یک دست کردن زبان مردم در سراسر مملکت نه تنها کوشا بود بلکه همان سختگیری هایی را می کرد که صفویه در یک دست کردن مذهب مردم کردند. (در خدمت و خیانت روشنفکران- جلال آل احمد، انتشارات رواق، چاپ سوم، تهران، ص 309).
بخشي از مقاله
بيگانه اي در وطن- جستاري در باره غيبت محمد فضولي از ادبيات معاصر آزربايجان
دوكتور ايواز طه
مجله وارليق ١٣٨-١٣٩ ٬ ٢٧ نجي ايل٬ گوز و قيش ١٣٨٤ּ
ּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּּ
پيداست كه تركان خود دودمان همنژادشان "قاجار" را برانداختندּ صرف نظر از هذيانهاي آريايي كه در دوره پهلوي به پشتوانه قدرت مركزي در كسوت فرهنگ عمومي پديدار شد٬ قاجارستيزي سياستي بود كه در قرن بيستم همه گير شدּ در اجراي اين سياست جديد٬ همه مظاهر غيرآرياي٬ به ويژه نمادهاي توراني٬ اهريمني انگاشته شدندּ طرفه آنكه نژاد فارس كه از زمان غزنويان تا قاجاريه – به جز دوره كوتاه زنديان- به حاشيه تاريخ رانده شده بود٬ توان آنرا نداشت كه براي آرياگرايي خويش چنين مشروعيتي فراهم آوردּ بلكه اين مشروعيت با انقراض سلسله تركان به دست خود تركان محقق گرديدּ
پيداست كه نطفه فروپاشي قاجاريان به دست مجاهدان تبريزي در جريان انقلاب مشروطه بسته شدּ رويدادي كه در نهايت هم قاجاريان را در كام خود كشيد و هم مخالفان آنها ينعي مشروطه خواهان راּ ستارخان كه از تبريز براي در هم كوبيدن استبداد صغير به تهران يورش برده بود٬ قرباني منافع روس و انگليس شد و احمد شاه٬ پادشاه تضعيف شده قاجار٬ جاي خود را به رضا پالاني دادּ رضا كه فاميل پهلوي را از محمود پهلوي تبريزي به عاريت گرفته بود٬ (ملك الشعراي بهار٬ احزاب سياسي٬ ٦٩) به پادشاهي ممالك محروس رسيدּ و پس از آن بود كه به هدف يكسان سازي فرهنگي بر همه نشانه هاي توراني و بر همه اقوام غيرهمنژادش تاخت و همه زبانهاي رايج در ممالك محروسه را كه تازه نام ايران گرفته بود٬ به سود فارسي تارومار كردּ
زبان تركي به عنوان زبان پرشمارترين قوم ممالك محروسه از دايره اين يكسان سازي كه با جشن كتابسوزان آذر ١٣٢٥ (دسامبر ١٩٤٦) به اوج رسيد بيرون نماندּ در نتيجه محمد فضولي و ديگر شاعران كلاسيك آزربايجاني در گستره وسيعي از قزوين تا مغان و از اورميه تا همدان به "غريبي در وطن" مبدل شدندּ در وطن معنوي فضولي دهها ميدان و خيابان را به افتخار سعدي و حافظ نام گذاشتند و پيكره ها برافراشتندּ اما او حتي نامي از كتابخانه هاي دورافتاده و محقري را به ارث نبردּ گرچه ديوان فضولي هيچگاه زندگي خصوصي آدميان در تبريز و اورميه و اردبيل و زنجان و همدان را ترك نكرد٬ اما راهبرد (استراتژي) فارسي كردن اجباري٬ روزنه هاي ورود او را به كتابهاي درسي٬ كانونهاي رسمي و پژوهشي٬ مطبوعات و رسانه هاي ديداري و شنيداري بستּ
ּּּּּּּּּּּּּּּּּ
قاجاريان كه آخرين ايل قزلباش و آخرين سربازان وفادار شاه اسماعيل بودند آخرين سلسله ي طبيعي و بومي اين
توركلر، ستتارخانيله عهد-و پئيمان ائتديلر
به مناسبت صدمین سال امضای فرمان مشروطیت
علي محمدبياني
دوره ي حاكميت قاجار به مناسبت اين كه پلي است بين دوران قديم و جديد جغرافياي ايران، داراي اهميت فوق العاده اي است. قاجاريان كه آخرين ايل قزلباش و آخرين سربازان وفادار شاه اسماعيل بودند از منظري ديگر آخرين سلسله ي طبيعي و بومي اين سرزمين نيز محسوب مي شوند كه بدون دخالت و دست نشاندگي بيگانگان برسر كار آمدند. يعني سلسله ي قاجار به شكل سنتي و به قرار مرسوم اين بخش از كره ي خاكي با يك انقلاب ايلي- نظامي، حكومتي تشكيل داد كه مردمان اين فلات را از عصر گاو آهن و اسب و قاطر به روزگار «ماشين» و «صنعت» و «مدرسه» رهنمون شد كه البته نشاندن ماشين به جاي قاطر، «اوشكول اجباري» به جاي مكتب خانه هاي اختياري، و خيلي چيزهای ديگر با مصائبي همراه بوده است كه قصه یدردآور آن را اشعار بزرگاني مثل «صابر»، «نسيم شمال» و «سيد عظيم» و «معجز شبستري» و كتاب هايي مثل «سياحت نامه ي ابراهيم بيگ» سخت نيكو بيان داشته اند. مشكلاتي كه جامعه وامانده ايراني بدان مبتلا بود از طرفي و هجوم طماعانه ي استعماگران فرنگي از جانبي ديگر حكومت قاجاريه را در گردابي ويرانگر گرفتار ساخته بود. عظمتي كه آغامحمدخان با تثبيت مرزها به حكومت بخشيده بود در زمان فتحعليشاه مورد تهاجم تزاریسم تشنه به «آب هاي گرم درياهاي جنوبي» قرار گرفت. رويارويي قاجاريان يا بهتر بگويم جامعه ي آن روز ايران نه رويارويي حكومت قاجار با تزارها بود و نه نبرد ماشين جنگي قاجار با سازمان تهاجمي روس ها، بلكه مخاصمه ي مدرنيزم مسلح و طماع و معتمد به نفس غرب با سنت غير مسلح و غريق در بي نظمي هاي مرسوم دوران باستان شرقي ها بود. اگر از اين منظر به ميدان جنگ ايران و روس بنگريم مسلماً فتحعليشاه يا ماشين جنگي قاجار را مقصر نخواهيم دانست.
آن گونه كه خواننده ي اين سطور مي داند، روس ها روزگاري كشوري صرفا اروپايي بودند اما در طي قرون 18 و 19 بود كه آن ها باخيزش عظيم وارد آسيا شده قفقاز و تركستان و سيبري را گشوده و از سواحل ژاپن گذشته آمريكاي شمالي(آلاسكا) را نيز فتح كردند. چنين نيروي عظيمي كه براي فتح كل آسيا مسلح شده بود اگر فداكاري هاي قزلباشان آذربايجان در هردو سوي ارس و مديريت جانانه ي عباس ميرزافرزند خلف فتحعليشاه نبود مسلما به روياي شنا كردن قزاقان روس و پرنسس هاي تزاري در آب های درياي عمان جامه ی عمل پوشانده بود.
دوره ي فتعليشاه از جمله دوران هايي است كه تمامي نخبگان مذهبي، نظامي، ديواني و... به شكل عجيبي مشوق فتحعليشاه و عباس ميرزا هستند، شاید سرزمين مسلمانان از چچن و داغستان گرفته تا گنجه و بردعه را به آغوش مسلمين برگردانند اما گويا ديگر اسبان تركمن و كمانداران ترك(1) قاجار و افشار كه روزگاري در شرق و غرب عالم ولوله ايجاد كرده بود در مقابل توپ ها و مسلسل هاي مدرن تزاري چاره اي جز غرقه به خون شدن نداشت.
«ناصرالدين شاه» نيز به تأسي از پدر بزرگ نام آور خود عباس ميرزا اعزام محصل به فرنگ و شناخت آن طرف آب ها را ادامه داد تا بفهمد واقعا آن جا چه خبر است. به قول مولوي:
«جان چه باشد جز خبر در آزمون
هر كه را افزون خبر جانش فزون»
اما انگار اين خاك هنر پرور! هنري در انبانش نمانده بود تا بفهمد «جاني» كه فرنگيان را در اقصي نقاطكره ي خاكي به اكتشاف و استعمار وا داشته است كدام است و از چگونه «خبري» نشأت گرفته است.
تقسيم وظايف و تشكيل وزارتخانه هاي مختلف كه در دوره ي فتحعليشاه ابتكاراً و بعضاً به تقليد از دربار خلافت عثماني شروع شده بود در دوره ي پادشاهي 50 ساله ي ناصرالدين شاه اگر چه با آفت هايي همراه بود به انسجام مورد دلخواه مي رسيد. تا اين كه بيداري و كشف مشكل اصلي اين مرز و بوم توسط علماي نوگرا، روشنفكران و تحصيل كردگان فرنگ، نتيجه داد و «مظفرالدين شاه» كه بزرگ شده ي شهر مدرن و پر ارتباط تبريز بود با قبول درخواست مشروطه خواهان نقطه ي عطفي د رتاريخ ايران خلق كرد. اما گويي بطن و متن جامعه ي ما هنوز آن آمادگي لازم را براي مشروط و محدود كردن فرمانرواي كل و هضم و حل مسائل مدرن، (مثل مجلس و روزنامه و حزب و مدرسه و نقد و...) را كسب نكرده بود. بعد از مظفرالدين شاه متأسفانه اجراي قانون اساسي مشروطه به محمد علي شاه رسيد.
محمدعلي شاه كه يك انسان مستحيل و يا به عبارتي ديگر يك «ترك قاجاري آسيميله شده» بود نه سازمان جنگي مستقل وابسته به جوانان و کمانداران ايل قاجار را مثل آغامحمدخان داشت و نه مديريت و زمان شناسي ناصرالدين شاه را؛ در نتيجه القائات روس ها كه مشروطه را توطئه انگليسي ها مي دانستند و همچنين مقاومت فئودال ها و خوانين كه من بعد مجبور بودند قدرت و ثروت خود را با مردم تقسيم كنند و هر آن در زير نگاه تيزبين مطبوعات باشند، بساط مشروطه را با پشتيباني استعمار خارجي و ارتجاع داخلي بر انداخت تا از ميان آتش و خون انقلاب، فئودال هاي نشاندار جنوب و شمال به صدارت برسند و پیرم خان ها و امنيه هاي نازيست خارجي، ستارخان ها را که سرداران صادق و وفادار ملت بودند در مسلخ پارك اتابك تهران قرباني مطامع فردي- سياسي خويش نمايند. و بدين گونه بود كه قاجار «خويش آمده» رفت و بنيان سلسله ي جديدي گذاشته شد؛ سلسله اي كه مهر «اولين حكومت دست نشانده ي استعمارگران» را بر پيشاني داشت.
اين مقدمه طولاني را آوردم تا بگويم تك ستاره هايي كه در آسمان سرزمين من تابيده اند عاقبت چه مظلومانه، البته خورشيدوار به تنهايي در افق خونين به دريايي ابديت پيوسته اند اگر نبود كلام شاعران چگونه عظمت بزرگاني مثل ستارخان را درك یا تصور مي كردم. معجزه ي كلام خصوصا اگر به زبان دل و از دل بر آيد اين گونه است. بخوانيم و «صابر» بزرگ را به ياد آورديم كه تأثير نيروي كلام او كمتر از ابهت لشگر تبريز نبوده است:
«حال-ي مجذوبيم گؤروب قارئ؛ دئمه ديوانه دير
نعره- يي شوريده مي ظنن ائتمه بير افسانه دير
شاعيره م طبعیم دنیز، شئعرِ-ي تریم دوردانه دیر
بئهجتیم، عئشقیم، سوروروم، وجدیم احرارانه دير
اينجيذابیم جرأت-ي مردانه- يی مردانه دَیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر
* * *
حق مددکار اولدو آذربایجان اتراکینه
آل-ي قاچارین «پروتئست» ائتدیلر ضححاکینه
اول شهیدانین سلام اولسون روانِ-ي پاکینه
کیم تؤکولموش قانلاری تبریز-و طئهران خاکینه
اونلارین جننت ديیلدیر منزیلی آیا نه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر
* * *
ایشته آذربایجان ایرانی ائحیا ائیله دی
تورکلوک؟ ایرانلیلیق تکلیفین ایفا ائیله دی
بیر رشادت، بیر هونر گؤسته ردی دعوا ائیله دی
دؤولتین بیر عئینینی دونیاده روسوا ائیله دی
قاچماییب پروانه تک اوددان دئمه پروانه دیر
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر
* * *
آفرین تبریزییان ائتدیز عجب عهد-و وفا
دوست-و دشمن ال چالیب ائیله ر سیزه صد مرحبا
چوخ یاشا دؤولتلی ستتارخان! افندیم! چوخ یاشا
جننت-ي اعلاده پئیغمبر سیزه ائیلهnر دوعا
چون بو خيدمتلر بوتون ايسلامه دیر، اينسانه دیر،
آفرینیم هیممتِ-ي والا-يیِ ستتارخانه دیر
توضیحات:
كمانداري تركان خصوصا سلجوقيان و قزلباشان معروف بوده است. به طوري كه ارمنيان و بيزانسيان از وحشت كمانداران ترك صحنه هاي جنگ را وا مي گذاشتند . پروفسور فاروق سومر مي نويسد: «ارمني ها در مقابل اوغوزهايي كه سوار بر اسب چهار نعل تاخته و با كمان هاي بزرگ خود به خوبي تيراندازي مي كردند نتوانستند مقاومت كنند. همچنين وي در توصيف ورود طغرل سلجوقي به نيشابور به نقل از تاريخ بيهقي مي نويسد: «طغرل بيگ به همراه 3000 سوار زره پوش وارد شهر شد. به بازويش كماني آويخته و به كمرش سه عدد تير به نشانه ي حكمراني ترك ها ديده مي شد.
نورالدين محمد يكي از حاكمان سوريه طي نامه اي به خليفه ي فاطمي مصر مي نويسد: «اسلام در برابر هجوم صلیبیون تنها در سايه ي ترك ها حفظ شده است» (اوغوزها- پرفسور فاروق سومر- ترجمه ي آنادردي عنصري- انتشارات حاج طلايي- گنبد كابوس- چاپ اول 1380 ص139 ص141 ص 162 )
همچنين «زماني كه خليفه ي فاطمي مصر خواسته بود كه مملوك هاي تركي را از خود دورنمايد وي در جواب گفته بود كه تنها تيرهاي ترك ها از پس نيزه هاي فرانگ ها برآمده و فرانگ ها تنها از ترك ها مي ترسند» همان ص 170همچنین جا حظ اديب و نويسنده ي عرب در رساله اي در مناقب تركان مي نويسد: «تركان بر خلاف خوارج و اعراب، از پشت اسبان تيراندازي مي كنند و قبل از آن كه خارجي يك تير بیندازد آنان ده تير مي آندازند، (رسائل- جاحظ- شرح و حواشي عبدا... مهنّا، بيروت، دارالحديثه 1988 م- به نقل از سازماندهي نظامي و سازمان رزم و تحولات آن در تاريخ اسلام ، اصغر قائدان، دانشگاه امام حسين 1382-ص 160.
The Qajar (Kadjar) dynasty was the ruling family of Persia from 1796 to 1925.
King Fath-Ali Shah Kadjar (1766-1834)

Sitting, from left to right: Kamran Mirza Kadjar, the son of Sharokh Mirza Kadjar, his wife, Mahbegim Knanom Kadjar, Fakhri Soltan Khanom Kadjar, the daughter of Shahrokh Mirza, her husband Aziz Bey Sultanov the Khan of Irevan*. Standing from left to right, Djamal Mirza Kadjar son of Shahrokh Mirza, and Darab Mirza Kadjar, the son of Shahrokh Mirza. The photo was taken in Irevan in 1905.
Click here to see the original size - Cover List1
Click here to see the original size - Cover List2
Click here to see Contents
Click here to see Contents
Click here to read the article by Dr.Chingiz Kadjar - INDEPENDENT AZERBAIJAN KHANATES, AZERBAIJAN PROVINCES OF THE RUSSIAN IMPERIAS AND QAJAR IRAN
خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران
سؤزوموز
براي خواندن نوشته ديگري در باره خط تركي لطفا به اين آدرس مراجعه كنيد:
ممنوع كردن خط لاتين تركى٫ كمدى ـ تراژيكى ديگر از قوميتگرايى فارسى
http://www.arazonline.net/azerbaijan/latinalphabe.htm
خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران
توركان اويغور از متمدنترين٬ و از پيشگامان تمدن و فرهنگ٬ در ميان اقوام باستاني ترك بوده اندּ در تاريخ تركي٬ نام اويغورها آنچنان با مفاهيم فرهنگ و تمدن عجين و حتي مترادف شده است كه امروزه در زبان تركي مفهوم "متمدن" با كلمه "اويغار" ادا مي گرددּ در ميان اقوام بيشمار ترك كه همراه نيروها و ارتش مغول به خاك ايران امروز وارد شدند٬ گروههاي تركان اويغور جايگاه بسيار بزرگي داشته اندּدر عهد الجايتوخان٬ هشت تن از ولايات بسيار مهم دولت٬ در حاكميت والياني از تركان اويغور بوده استּ (سئوين آقا٬ اسه ن قوتلوق٬ اويغور تاي٬ قازان٬ باييتميش٬ سونجاق٬ توروم تاز٬ سونوك داش٬ و ارتنه كه بنام خود در شرق تركيه –بخشي آزربايجاني اين كشور- دولتي تاسيس نموده است)ּعلاوه بر تاريخ سياسي خلق ترك و آزربايجان٬ تركان اويغور بر تاريخ و فرهنگ ايران امروز دو تاثير عمده داشته اندּ يكي آثار مدني مانند آشنا ساختن ايرانيان با مفاهيمي مانند كاغذ٬ خط تركي اويغوري و تقويم تركي-اويغوري٬ نوآوريهايي در نگارگري٬ موسيقي و ּּּ و ديگري اشتراك در تشكل خلق ترك در ايران و آذربايجانּ هر دوي اين رشته از تاثيرات در آموزه نژادپرستانه و رسمي –دولتي فارسي ناديده گرفته شده و حتي انكار مي گردندּ
در زير به تاثيرات فرهنگي تركان اويغور بر مدنيت ايرانيان و از جمله آزربايجان جنوبي اشاره اي فهرست وار شده استּ تاكيد بر خط تركي اويغوري كه يكي از خطوط رسمي و دولتي دول ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران بوده است هم از آن جهت ضروري است كه امروزه در ميان محورهاي سياست رسمي تركي زدايي و فارس سازي دولتي خلق ترك در ايران٬ رسمي و دولتي ساختن نه تنها زبان فارسي بلكه خط فارسي و به عبارت ديگر ممنوع نمودن نه تنها زبان تركي٬ بلكه خط تركي نيز وجود دارد:
كاغذ: هديه مدنيت تركان اويغور به ملل ساكن در ايران
تركان آسياي ميانه تقريباً در اوان پيدايش و انتشار كاغذ با آن آشنا شدهاند. آثار مكتوب به زبان تركي اويغوري كه آ. اشتين هنگام كاوشهاي باستانشناسي در سالهاي 1908-1906 ميلادي كشف كرده است، گواه اين مدعاست. اين آثار در خرابههاي برجهاي نگهباني در غرب دون خوآن، كه يكي از بزرگترين مستملكات بازرگاني سغدي در تركستان شرقي (چين) ميباشد، كشف شده است. آ. اشتين نه فقره نامه كشف كرده است كه بي ترديد، كاغذهاي آنها قديميترين تكه كاغذهايي ميباشند كه تاكنون پيدا شده اند. مضمون يكي از اين نامه ها عبارت است از مكاتبه يك مادر ساكن سمرقند با دختر خود كه به قصبههاي دوردست در تركستان شرقي رفته است. و. ب. هن نينگ ثابت كرده است اين مدارك كه به عنوان خطهاي قديمي سغدي معروف شدهاند، در آغاز قرن چهارم ميلادي در سالهاي 313-312 نگاشته شده است. «نامههاي قديمي» گواهي مينمايند كه تركها در آسياي ميانه، استعمال كاغذ را اقلا پانصد سال قبل از ايران، آغاز كردهاند؛ زيرا براي نوشتن كتابهاي فارسي ميانه كه داراي مضمون زرتشتي ميباشند و در آخر دوره ساسانيان و حتي در قرون اوليه اسلام نوشته شدهاند، فقط از پوست، يعني از پرگامنت ( كاغذ پوستي) استفاده شده است.
با ظهور اسلام و ورود نيروهاي مسلمان عرب به آسياي ميانه و مناطق غربي چين ٬ اعراب با پديده كاغذ آشنا شده و به نوبه خود آنرا به ديگر نقاط جهان منتقل نموده اند٬ موج دوم انتقال اين تكنولوژي به غرب٬ توسط تركان ايغوري بوده است كه همراه با گسترش امپراتوري مغول در آسياي ميانه٬ خاورميانه و آسياي صغير در تمام مناطق مذكور پخش گرديده اندּ از كاغذهاي مرسوم و معروف تركي در قرون وسطي كاغذ خان باليغ (اين كلمه به معني متروپل بوده نام تركي پكن است)٬ سمرقندي٬ ختايي و ּּּּ استּ
مينياتور-نقاشي ايراني و يا مينياتور-نقاشي تركي-چيني؟؟!!
آنچه كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران به غلط مينياتور ايراني مي نامند٬ در واقع و بي شك نگارگري تركي – چيني كه از آن به شيوه مغولي نيز ياد ميشود٬ استּ در ميان فرهنگيان فارس و نهادهاي رسمي فارسستان و ايران كه همه به شدت تحت سلطه انديشه ها و آموزه هاي شديدا غيرعلمي و نژادپرستانه فارسي قرار دارند٬ درباره ي مينياتور و اين كه آيا ريشه ي اصلي آن در ايران بوده و يا از ديگر نقاط اقتباس شده و ذوق ايراني ؟؟؟!!! در آن تغييراتي به وجود آورده سخنهاي بسيار گفته ميشودּ ولي خلاصه ي نظريه هنرشناسان چنين است كه مغول ها پس از شكست دادن تركان اويغور ساكن در تركستان٬ از تمدن و جلوه هاي مختلف هنري كه در ميان آنان متداول بود استفاده كرده اندּ از جمله سبك نقاشي مانوي را كه در آن جا رواج داشت اقتباس نموده و هنگامي كه به ايران تاختند و به همراه تركان اويغور٬ اين سبك را با خود به ايران امروزي آورده اندּ در اين جا اين سبك بيش و كم متداول گرديد و موجب الهام گرفتن نقاشان بومي ايراني شد و از آن مكاتب جديد تركي ديگر و كاملاً آذربايجاني به وجود آمد كه مجدداً در سراسر خاورميانه رايج گرديد و مكتب هاي نقاشي تركي، عربي، مغولي و هندي٬ فارسي همه از آن منشعب گرديده و يا متاثر شده اند.
خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران
از ماندگارترين هديه هاي تركان اويغور در تاريخ فرهنگ ايران٬ خط تركي اويغوري است كه براي نوشتن زبان تركي باستان نيز به كار رفته است . قبل از آنکه در حدود سده 10 م خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوري در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سغدی گرفته و به زبان تركي اويغوري تطبيق داده شده بود. اويغورها بعد از قبول دين مانى الفباي گؤك تورك را رها نموده و به جاي آن الفباى جديدى بر مبناى الفباى سغدى كه مانوى بودند ساختند كه به الفباى اويغورى معروف شد. الفباى سغدى ٢٢ حرف داشت و بر مبناى آرامى بود. خط اويغورى كه از قرن هشتم ميلادى خط رسمى شد٬ ١٨ حرف دارد و براى مشخص نمودن حروف صدادار سه حرف بكار مي برد. براى رفع نواقص خط اويغورى كه شبيه خط آشورى است از نقطه گذارى استفاده شده استּ
هرچند تركان در قرون ١٠-١١ ميلادي آغاز به كاربرد خط عربي نمودند٬ اما خط تركي اويغوري تا قرن ١٥ ميلادي نيز٬ به طور پراكنده ٬ به عنوان نمونه در ايران٬ به عمر خود ادامه داده استּ خط و الفباى اويغورى بعد از قبول اسلام نيز در تركستان شرقى (چين) بكار رفته و در قرون وسطي به موازات تركي ايغوري در ميان تمام اقوام ساكن در سرزمينهاي پيرامون ايپك يول (جاده ابريشم) رايج گرديده و تا به دربارهاي دولتهاي تركي آزربايجان (قاراقويونلو) و سلطان محمد فاتح در استانبول (عثمانلي) راه يافته است. حتي طبق منابع تاريخي جهانشاه حقيقي٬ برجسته ترين پادشاه دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو٬ با استناد به اوغوزنامه اى به "زبان اويغوري" كه در كتابخانه دربارش در تبريز موجود بود به سفير عثمانى اظهار مىداشت كه پدرش قارا يوسوف (قره يوسف) و سلطان مراد عثمانى هر دو از نژاد اوغوزخان مىباشند.
خط و الفباي اويغوري در زمان مغولها و بعد از آن يكي از خطوط و زبانهاي رسمى دولت ايشان و ديگر دولتهاي تركي حاكم بر ايران مانند تيموريان و ايلخانيان بوده استּ قديمي ترين ياساي چنگيزي به خط اويغوري نوشته شده است. تركان اويغور معلمان و كاتبان خانهاي مغول بوده و توسط خط اويغوري به آنان سواد آموزي كرده اندּ ايلخانان ايران و آزربايجان در فرمانها و نامه هاي خود زبان مغولي و تركي و خط اويغورى را بكار مىبردند. به عنوان نمونه الجايتو خدابنده، خان بزرگ تاتار نامههايي به زبان مغولي و به خط اويغوري به فرمانروايان مسيحي اروپا ميفرستاد (اولجايتو به تركي به معني غنيمت جنگي است)ּ
دوران دولتهاي تركي آزربايجاني ايلخانان٬ تيموريان و ּּּּ در عين حال دوران ورود حاكميت واژگان بي شمار تركي و آلتائي در زبان فارسي بويژه در عرصه اصلاحات ديواني استּ همچنين تركان اويغور ناقل فرهنگ چين و اصطلاحاتي مانند (لعبت چين, نقاش چين, مشگ ختن, ترکان ختا و... ) به ادبيات فارسي نيز شمرده مي شوندּ در اصطلاحهاى تركى٬ سهم زبانهاى اويغورى٬ جغتايى٬ اوغوزى-سلجوقى بيش از ديگر زبانها و گويشهاى گروه تركى است. منظور از اصطلاحات ديوانى لغتهايى است كه به گونه اى با دستگاه سلطنت٬ ديوانهاى گوناگون٬ سپاه٬ شغلهاى حكومتى و دربارى ٬ مالياتها و مانند آن بستگى داشته است. اين اصطلاحها از زبانهاى فارسى٬ عربى٬ مغولى٬ تركى٬ چينى و بندرت از يونانى و سانسكريت گرفته شده است. بررسى ريشه شناسى ماده هاى اصلى نشان مىدهد كه در حدود ٤٨ درصد لغات و اصطلاحات ديواني دولتهاي تركي بعد از مغول - پيش از قزلباش٬ داراي منشاء آلتايى هستند. پس از واژه هاى آلتايى به ترتيب سهم عربى و فارسى در خور ذكر است. ضمنا تعدادي واژه چينى٬ يونانى و سانسكريت و واژه هاى دورگه آلتايى و فارسى و عربى نيز وجود دارند.